|
ميلاد مولاي نور فرخنده باد |
|
|
|
براي مولا كه تجلي بيكرانگي عشق است
آن مرد آمد.
آن مرد با عشق آمد.
آن مردعاشق بود.
آن مرد خود خود عشق بود.
***
آن مرد آمد.
آن مرد بي اسب آمد.
آن مرد با شمشیر آمد.
آن مرد آمد تا بگوید، گاه شمشیر می باید بود
در پیاده نظام عشق
و گاه اسب باید شد
بر صفحه شطرنج کودکان یتیم...
***
آن مرد آمد.
با دستانی از بخشش
با گام هایی از پرواز
با چشمانی از صلابت
با سینه ای از سوز
با لب هایی از صبر
با حنجره ای از سکوت
***
آن مرد آمد
سلول هایش همه تسلیم
شریان هایش سرشار از جریان زندگی
و ذره های وجودش آغشته با عطر خداوند
***
آن ...
مرد ...
آن ، مرد .
آن مرد .
آنمرد .
Related news items: Newer news items:
Older news items: |